قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
مریم حقیقت

خانه سیاه است | مریم حقیقت

شعر خانه سیاه است از مریم حقیقت

 

آسمان نا شکیب می بارد ، بغض ِ آتشدلان به هم خورده ست

دارد از دست می رود خورشید ، وسعتِ آسمان به هم خورده ست

تو نباشی غروب الزامی ست ، عاشقی ابتدای بد نامی ست

آفتاب است و روز خاموش است ، نقشهای زمان به هم خورده ست

یک نفر توی صحنه خاموش است ، یک نفر توی صحنه روشن نیست

اینکه می میرد عاشق من نیست ، سطرهای رمان به هم خورده ست

پرسناژ ِ همیشه محبوبم در روایات ِ مختلف بودی

تو ولی نام کوچکت من بود ، ساختار ِ زبان به هم خورده ست

توی ِ داغی ِ ظهر ِ تابستان ، یک قناری ِ مرده یخ بسته

روی ِپل غرق ِ در خیالات است ، فکر کرده مکان به هم خورده ست

فکر کرده به اینکه :”من هستم” ، بوده پس فکر کرده :منتظر است

صحنه از هر تکثری خالی ست ، رد ِپای زنان به هم خورده ست

قصه برگشت می خورد من را ، تو ولی حدس / می زنی / درد است

/اینکه در چشمهای معصومم خط شعر و بیان به هم خورده ست

یک قفس می کشم بر آزادی لای ِ انگشتهای ِ جوهریم

واژه طعم مذاب سربی داشت ، واژه طعم ِ . . . توان به هم خورده ست

ماهی و توی ِ چاه افتادی ، می پلنگم به سمت پیرهنت

عطرِخون های تازه می پیچد ، صبر پیغمبران به هم خورده ست

به سلامت دوباره ی سفرت ، به سلامت شروع ِ بال و پرت

به سلامت همیشه چشم ترت ، استکان، استکان به هم خورده ست

سمت ِ خواجو غزل شدیم اما مست حافظ به خانه برگشتیم

زیر پل ها سپیده می لرزید ، خواب نصف جهان به هم خورده ست

پلک بستی …ترانه زندانی ست ، حال و روز ِ زمانه طوفانی ست

تازه این ابتدای ِویرانی ست

بغض آتشفشان به هم خورده ست

 

ارزیابی کنید :
[مجموع: 1 میانگین: 5]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن