قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
مریم حقیقت

سی و سه عدد مقدسی است | مریم حقیقت

شعری درمورد اهل بیت از مریم حقیقت

رخصت از عشق گرفته ست که پرپرباشد

ونصیبش شده دور تو کبوتر باشد

شاعران وارث دردند پس ازچشمانت

باید اندوه تو را شعر ، مکرر باشد

ده شب آئینه به تکثیر شکستن برسد

تا که نوبت بشود عشق،مقدر باشد

چه کسی دیده که دیوار ترک بردارد

از دل کعبه کسی ساقی کوثر باشد

چه کسی دیده که ده خم برسد دست غدیر

چه کسی دیده که ده حادثه خیبر باشد

چه کسی دیده که آتش زدن بوته ی یاس

شرم میخ و غم تاریخی یک در باشد

چه کسی دیده که مظلوم غریبی هر شب

سر به چاه ِ غم ِ مظلومه ی دیگر باشد

چه کسی دیده که ده کاسه ی سیر از شیر آه

مرهم زخم عدالت شده ، حیدر باشد

چه کسی دیده که تابوت کسی غصب شود

قصه ی تیر وکفن،خنجر و پیکر باشد

چه کسی دیده زمین تشنه شود،تب بکند

داغی ظهر عطش،حادثه پرور باشد

چه کسی دیده که شش ماهه، خدایی بشود

راه معراج کسی سرخی حنجر باشد

چه کسی دیده که ده بار علم گریه کند

دست آب آور یک ماه شناور باشد

چه کسی دیده که ده بار گل یاس کبود

کمرش خم شده از داغ و مادر باشد

چه کسی دیده که گودال بلرزد در خویش

نبُرد تیغ وگلو تشنه ی خنجر باشد

چه کسی دیده که مظلومیت ده خورشید

بر سر نیزه ی خون ذکرپیمبر باشد

چه کسی دیده اسارت بکشد دختر صبر

خون جگر از غم طفلان برادر باشد

چه کسی دیده که سجاد به تب گریه کند

داغدار دل آشفته ی خواهر باشد

چه کسی دیده که باقر بشود سینه ی علم

وهنوز از غم آن هجر مکدر باشد

چه کسی دیده که ده آینه صادق بشود

ششمین پرتو یک نور ِ سراسر باشد

چه کسی دیده که ده طور به موسی برسد

ید بیضایی یک عشق که ساغر باشد

چه کسی دیده کسی ضامن آهو بشود

هشتمین ماه غریب الغربا تر باشد

چه کسی دیده جواد و غم انگور وپدر

چه کسی دیده که چشمان پسر تر باشد

چه کسی دیده که نه ماه به نیمه برسد

حضرت عشق بتابد ، گل باور باشد

از لب باد صبا مشک فشان خواهد شد

نفسی را که کسی از تو معطر باشد

چشم یقوب به پیراهنت افتاده وبعد

یوسف آواره ی چاه است که دلبر باشد

روی زیبای تو را دیده جهان و خورشید

در خودش سوخته ای کاش منور باشد

*(۲) بس که عبد تو عظیم است به ری خیره شده ست

چشم عالم که دمی صاحب منبر باشد

جاهلان نور تو را تاب ندارند عزیز

کرکسان دوست ندارند صنوبر باشد

سامرا دلهره دارد نکند بعد از این

قفس درد شود ، دور تو عسکر باشد

شب داغ است پر از زمزمه ی تلخ وداع

گوش مسموم زمین کاش کمی کر باشد

*

چه کسی دیده پس از چارده آئینه خدا

دل تاریک بدان باز مقرر باشد

منفجر شد حرم پاک تو اما خورشید

نور بارید به خاک تو که منجر باشد

*(۳) دل من هم که کلافی به خریداری توست

رخصت از عشق گرفته است کبوتر باشد

 

توضیحات :

۱-اشاره به سن امام هادی علیه السلام

۲-حضرت عبدالعظیم حسنی ( شاه عبدالعظیم شهر ری ) از شاگردان امام هادی علیه السلام

۳-اشاره به داستان پیرزن خریدار که یوسف را به بهای یک کلاف نخ میخواست

ارزیابی کنید :
[مجموع: 0 میانگین: 0]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن