قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
سیمین بهبهانی

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم | سیمین بهبهانی

شعر بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم از سیمین بهبهانی

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم
که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،
اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست ،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،
گره می خورد ، می پیچد به هم ، گره گره می شود ،
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،
زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،
یک گره ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد ،
محو کرد، یک جوری که معلوم نشود
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند ،
همان کینه های چند ساله ، باید یک جایی تمامش کرد ، سر و تهش را برید ،
زندگی به بندی بند است به نام ” حرمت
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است

ارزیابی کنید :
[مجموع: 0 میانگین: 0]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن