قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
وحید نجفی

با جیب های خالیِ من پادشاه باش | وحید نجفی

حتی سکوت های مخاطب گریز هم

حتی عروض های طویل و عریض هم

درکت نمی کنند درختان شهر من

ماشین و بوق و هر چه خیابان هیز هم

سُر می خورند ثانیه ها روی ساعتت

سمت قرار ، این همه تردید لیز هم

این جا

کمی خیال کن

اصلا به تو چه که …

شاعر شعور جامعه اش نیست بی خیال

هی قطره قطره اشک برای خودت بریز

این آسمان لعنتی ابری ست بی خیال

گم شو درون گودی سوراخ کفش هام

با جیب های خالیِ من پادشاه باش

مثل همین جماعت نابرده رنج، گنج

فرضیه ی گناه تری از ثواب باش

بگذار پشت فلسفه قایم شوند باز

بگذار تا که روح مرا بستری کنند

نیچه ، فروید ، هاید گر و مارکس… بعد از این

دیوانگان به وقت قضا داوری کنند!!

خیام را بریز به رگ های من شراب

در کوزه های مست بخوابان سر مرا

طوری که شکل تازه ای از زندگی شدن

جغرافیای مرگ کند بستر مرا

درکت نمی کنند کسانی که نیستند

حتی همان دو چشم که با تو گریستند

شب ها و روزهای خیابان و کوچه را

هی قطره قطره اشک عزیزم بگو چرا !؟!

جای سکوت عکس تو در چارچوب قاب

لب های سرخ حرف زدن را گذاشتم

برزخ شدم ، قیافه ی بی روحِ یخ شدم

گفتم کلاه بر سر دنیا گذاشتم

گفتم تو را برای خودم می گذارم و …

گفتم تو را برای خود اما

نداشتم

دستی

که اشک هاش را پاک کند

کلماتی

که بخواهند حرف بزنند

چیزی نگو که طعمِ قوافی عوض شود

حافظ ، شریک خلسه ی مسموم رز شود!!

اینجا سکوت حرف زیادی ست عشق من

دی ماه زیر برف زیادی ست عشق من

بعد از تو پیش بینی وضع هوا : بد است

از حال من نپرس که این روزها بد است

ارزیابی کنید :
[مجموع: 0 میانگین: 0]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن