قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
حسین میدری

بیا سرباز بیرون از کتیبه | حسین میدری

شعر بیا سرباز بیرون از کتیبه از حسین میدری

چه سوز ممتدی در پیش داریم

گمان و شایدی در پیش داریم

لبت را بر لبم بگذار بانو

زمستان بدی در پیش داریم

***

خلیج نقره ای تنگ غروبم

رفیق موج های پای کوبم

پرم از هر چه زورق های خالی

دهاتی زاده ای اهل جنوبم

***

دیالوگهای تاخیری چه تلخ است

تو در نقشی که میمیری چه تلخ است

عصا در دست بالا رفتی از سن

نمایشنامه ی پیری چه تلخ است

***

چه زرد روشن باز قشنگی

چه پر های پر از ناز قشنگی

قناری در قفس هی گریه می کرد

تو می گفتی چه آواز قشنگی

***

تن صد پاره از کرکس بگیریم

از اینجا تا لب اطلس بگیریم

بیا سرباز ! بیرون از کتیبه

کمک کن خاکمان را پس بگیریم

***

اتل یک بار دیگر از متل گفت

قدیم آمد پر از کوزه ، عسل گفت

دو کفشم جفت شیراز خیالت

خدا حافظ شد و از نو غزل گفت

***

زمین لرزید ، پشت ماه خم ماند

کسی رفت و به جایش آه و غم ماند

شبی که نقطه ی آواز افتاد

نت بسطامی من زیر بم ماند

***

پر از گرد و غباری از نبودن

میایی با گذاری از نبودن

سلام ای اسکلت ! از این طرف ها !!

خبر تازه چه داری از نبودن ؟

***

به مژگاه ، سیخ سیخی می نویسی

کج و کوله ، مریخی می نویسی

مگر اهل کدامین دوره هستی ؟

که بر دل خط میخی می نویسی ؟

***

غم و اندوه ، پرسیدن ندارد

فضای رو به رو دیدن ندارد

مونالیزای من ! یعنی چه لبخند ؟!

جهان ما که خندیدن ندارد

ارزیابی کنید :
[مجموع: 1 میانگین: 5]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن