سجاد حیدری قیری

تمام خاطره های خوش از خیالم رفت | سجاد حیدری قیری

شعر تمام خاطره هاي خوش از خيالم رفت از سجاد حیدری قیری

خیال موی سیاهت رها نکرده مرا

هنوز برق نگاهت رها نکرده مرا

تو ای بهانه ی شیرین ، به سیب می مانی

که اشتیاق گناهت رها نکرده مرا

پلنگ وار در این راه می دوم شب و روز

سراب صورت ماهت رها نکرده مرا

چگونه نقشه کشیدی که زیر این آوار

سرم شکست و کلاهت رها نکرده مرا

درخت بودم و آخر مترسکم کردی

کلاغ مزرعه خواهت رها نکرده مرا

تمام خاطره های خوش از خیالم رفت

عذاب گاه به گاهت رها نکرده مرا

برچسب ها
نمایش بیشتر

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن