قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
اسماعیل خویی

راز بقای من تویی مرگ و فنای من تویی | اسماعیل خویی

شعر راز بقای من تویی مرگ و فنای من تویی از اسماعیل خویی

بی تو نیارم زیستن ، ای جانِ جانِ جان من

هر دم به قربانت رود این جان جان­ افشان من

قهرت تبه دارد مرا ، مهرت نگه دارد مرا

بنگر که هم دریا تویی ، هم نیز کشتیبان من

راز بقای من تویی ، مرگ و فنای من تویی

یعنی خدای من تویی : هم کفر ، هم ایمان من

از تو مرا بار آوری ، نیز از تو بی برگ و بری

سازنده و ویرانگری : بارانی و توفان من

بی تو سرابستان همه گردد سرابستان مرا

با تو سرابستان همه گردد سرابستان من

بی تو زمستان می شود هر چارفصل سال ها

با تو بهاران می شود پاییز و تابستانِ من

دارد شمیمِ فرودین باد خوش دامان تو

ای با نفس هایت عجین اردیبهشت جان من

بی خان و مانی خوش ترم، تا بی تو بر سر می برم

تا بی تو باشم، گو مبا ،مه خان من مَه مان من

هم خانه بودن با مرا زندان خود می یافتی

زندان خود بشکستی و کردی جهان زندان من

جانم فدای جان تو، زیبایی­ی شادانِ تو

من نیستم جز آن تو ، گیرم نباشی زان من

ارزیابی کنید :
[مجموع: 3 میانگین: 5]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن