محمود صناعی

شب انتظار | محمود صناعی

شعر شب انتظار از محمود صناعی

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

باده‌ ی ناکامی در هجر تو پیمودم

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم

وه که شدم پیر از غم ، آن شب و فرسودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

غم‌ ها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزدودم

پیش گل‌ها ، شاد و شیدا ، می‌ خرامید آن قامت موزونت

فتنه‌ ی دوران دیده‌ ی تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

اکنون از دل من بشنو تو سرودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

ارزیابی کنید :
[تعداد: 3   میانگین: 5/5]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن