قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
سجاد حیدری قیری

جفت هم رو به تانک | سجاد حیدری قیری

شعر جفت هم رو به تانک از سجاد حیدری قیری

با لباس نویی که پوشیدیم

در گل و لای و سنگ غلتیدیم

جفت هم ، رو به تانک ، در شب ماه

قد کشیدیم و تانگو رقصیدیم

ما زمین خوردن صنوبر را

روی مین های تشنه می دیدیم

می دویدیم و رقص در ما بود

می دویدیم و بوسه می چیدیم

می پریدیم و بمب وحشی بود

ما ولی واقعن نترسیدیم

شب شد و سمت خانه برگشتیم

با صدای گلوله خندیدیم

پیش ماهی گلی که تنها بود

توی حوض حیاط خوابیدیم

پونه ! یادش بخیر تابستان

لب به لب خواب مرگ می دیدیم

بچه بودیم و جنگ و شهوت بود

بچه بودیم و بچه زاییدیم

درد اگر بود درد دشمن بود

هیچ وقت از خودی ننالیدیم

در همان کوچه ها بزرگ شدیم

کم کم از هر چه دوست ترسیدیم

مشت کردیم رو به چانه ی خود

پشت دست غریبه بوسیدیم

خونمان را مکید آزادی

مویرگ مویرگ پلاسیدیم

پونه پاشو ! زمانه را ول کن !

سال ها می شود نرقصیدیم

 

 

ارزیابی کنید :
[مجموع: 1 میانگین: 5]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن