قالب وردپرس پاتوق وردپرس افزونه وردپرس
بهروز یاسمی

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم | بهروز یاسمی

شعر ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم از بهروز یاسمی

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

باید چه بگویم به پرستار جوانم ؟

 

باید چه بگویم ؟ تو بگو ، ها ؟ چه بگویم ؟

وقتی که ندارد خبر از درد نهانم ؟

 

تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان

آن تب که گل انداخته بر گونه ی جانم

 

بیماری من عامل بیگانه ندارد

عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم

 

آخر چه کند با دل من علم پزشکی

وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم ؟

 

لب بسته ام از هرچه سوال است و جواب است

می ترسم اگر باز شود قفل دهانم

 

این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج

امشب بکشد نام تو از زیـر زبانم !

 

می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش …

چیزی کـه عیان است چه حاجت به بیانم ؟

ارزیابی کنید :
[مجموع: 0 میانگین: 0]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن