احمد شاملو

فردایی بی پایان | احمد شاملو

شعر کیستی از احمد شاملو

کیستی که من

این گونه به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم …

کلید قلبم را

در دستانت می گذارم

نان شادی ام را با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم

و سربر شانه‌ ی تو

اینچنین آرام

به خواب می روم ؟

کیستی که من

اینگونه به جد در دیار رویا های خویش با تو درنگ می کنم ؟

کیستی که من

جز او

نمی بینم و نمی یابم ؟

دریای پشت کدام پنجره ای ؟

که این گونه شاید هایم را گرفته ای

زندگی را دوباره جاری نموده ای

پر شور ، زیبا ، و روان

دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم

جان می گیرد

و هر لحظه تعبیری می گردد از

فردایی بی پایان

در تبلور طلوع ماهتاب

باعبور از تاریکی های سپری شده …

کیستی

ای مهربان ترین ؟

ارزیابی کنید :
[تعداد: 5    میانگین: 4.2/5]
برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن